تبليغاتX
در ستایش امر اجتماعی و فرهنگی

تا همین اواخر بسیار بعید به نظر می رسید که مطالعه تحولات فکر دینی در جهان اسلام در عصر مدرن بتواند خود را به عنوان یک حوزة در حال رشد و مهم در درون مجموعه علومی همچون جامعه‌شناسی، علوم‌سیاسی، تاریخ تفکر، فلسفه و معرفت‌شناسی مطرح سازد. به هرحال، اکنون این اتفاق به وقوع پیوسته است. هم روش ها و رویکردهای به کار گرفته شده در مطالعات مربوط به تحولات فکر دینی در جهان اسلام و هم پژوهش‌های بنیادینی که در خصوص این موضوع صورت پذیرفته‌اند، توانسته‌اند توجه زیادی را به خود جلب کنند.

دلایل متفاوت و متعددی برای توضیح چرایی شکوفایی و رشد مطالعه تحولات فکر دینی در جهان اسلام در عصر مدرن وجود دارد. در سطحی ترین و غیرآکادمیک ترین لایه، مقتضیات سیاسی- امنیتی نظام بین‌الملل و نیازهای کشورهای قدرتمند جهانی به شناخت مقتضیات مزبور و کنترل سیاست جهانی منجر به شکوفایی و رشد مطالعه تحولات فکر دینی در جهان اسلام شده است. به نظر می‌رسد از میان چهارسنت فرهنگی عمده جهانی ـ یعنی آئین کنفوسیوس، آئین هندو، اسلام و مسیحیت ـ ، سنت فرهنگی اسلام دارای نافذترین نقش در سیاست معاصر است. نقش نافذ و فراگیر سنت فرهنگی اسلام در سیاست معاصر و پیامدهای بعدی آن همچون احیاء جنبش های اسلامی مبارز، وقوع انقلاب اسلامی ایران، به وجود آمدن گروه های تندرو دینی در جهان اسلام و حتی وقوع حادثه ای همچون یازده سپتامبر که مضمون تمامی آن ها «نفی قدرت سیاسی مطلق» غرب می باشد، باعث افزایش توجه جوامع قدرتمند غربی به شناخت پدیده «اسلام» و هدایت منابع مالی، سیاسی و فکری به سمت مؤسسـات تحقیقاتی، دانشگاه ها و محافل علمی جهت انجام این کار شده است. برنارد لوئیس، اسلام شناس برجسته، در جملاتی که حاکی از تعجب و حیرت وی می باشد، در اشاره به نقش سیاسی اسلام در جهان امروز می‌نویسد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 1:21 توسط مصطفی مهرآیین |

 

من در رساله دکتری خود با عنوان "شرایط تولید فرهنگ: ریشه های ظهور مدرنیسم اسلامی در هند٬ مصر و ایران" از مباحث نظری که روبرت وسنو جامعه شناس برجسته آمریکایی در پژوهش مهم خود با عنوان "اجتماعات گفتمانی...." مطرح ساخته است٬ به تفصیل سخن گفته ام و کوشیده ام در عین استفاده از آن به تکمیل آن کمک نمایم. از آنجا که معتقدم اندیشه های این متفکر برجسته حوزه فرهنگ شناسی می تواند به فهم دقیق تر جامعه شناسان ایرانی از مساله "تغییر فرهنگی" کمک نماید٬ دوستان جامعه شناس را دعوت به آشنایی با نظریه این جامعه شناس آمریکایی و انتقادهای مطرح در مقابل نظریه وی می کنم.

پژوهش وسنو در یک نگاه کلی

«اجتماعات گفتمانی؛ ایدئولوژی و ساختار اجتماعی در جنبش اصلاح دینی، روشنگری و سوسیالیسم اروپائی» یک تحلیل تطبیقی منسجم درخصوص ظهور و عدم ظهور جنبش اصلاح دینی در نه منطقه از اروپا [شاهزاده‌نشین‌های آلمان، کانتون‌های سوئیس، کشورهای زمین پست (شامل هلند، بلژیک، لوکزامبورگ)، دانمارک، سوئد، انگلستان، اروپای شرقی، فرانسه و اسپانیا] ، موفقیت یا شکست روشنگری در ده کشور [فرانسه، انگلستان، اسـکاتلند، پروس، جمهوری هلند، سوئد، اتریش، روسیه و اسپانیا] ، و تکوین سوسیالیسم در فاصله سال‌های 1914-1864 در ده کشور [آلمان، فرانسه، بریتانیا، سوئد، دانمارک، نروژ، بلژیک، هلند، اسپانیا و ایتالیا] است[125] که به لحاظ گستره و دامنه، آن‌گونه که چارلز کمیک در شرح خود بر این پژوهش نوشته است، نمی‌توان در مطالعات مدرن در حوزه جامعه‌شناسی فرهنگ نمونه مشابه‌ای برای آن یافت.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 0:9 توسط مصطفی مهرآیین |

حلول سال نو را به همه دوستان خوبم تبریک می گویم. امیدوارم سال جدید سال موفقیت های تازه برای آن ها باشد.
+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 17:51 توسط مصطفی مهرآیین |

 
زمین که عمود می شود

دیوار بوجود می آید

و زندان

چوب که عمود می شود

دار بوجود می آید

و اعدام

زندانبان البته نمی دانست

که

دشت چه معنایی دارد

و

نفس کشیدن

چه آسان می شود

هنگامی که زمین افقی است

و جهان تا بینهایت پیداست.

+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 17:40 توسط مصطفی مهرآیین |

 
انسان برای مشقت است

و روزی

در بوی خوش یک صبح

در میان خنده فرشتگان

و شادی بی نظیر خداوند

به آسمان باز خواهد گشت

نباید دلتنگ بود

جهان در این سفر با ماست

در ورای هستی

چلچله ها

ساز حیات کوک می کنند

بلبلان می نوازند

و

عشق آرام آرام آواز می خواند

شعله های خورشید ما را گرم می کنند

ستارگان بهانه شاعری اند

و ماه

که تشیبه را به ما آموخته است

خاک بوی خوبی می دهد

دریا

 آسمان بر زمین است

و باران

که گریه خداوند در فراق فرزندان خود است

نباید دلتنگ بود

انسان راز خداست

و روزی

آن را آرام در گوش فرشتگان زمزمه خواهد کرد

+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 17:39 توسط مصطفی مهرآیین |

 
صبح

زلف پریشان

دستپاچگی پر از مهرش

لقمه ای نان و پنیر

لیوانی پر از چای

نگاه غم انگیزش

بدرقه

و یک بوسه

مواظب خودت باش

درنگ و تردید من

لبخند و

بوسه ای دیگر

صبح

تکرار لحظه های عاشقی ام

صبح

تصویر زندگی من

+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 17:39 توسط مصطفی مهرآیین |

 
حرفهایم را

نقاشی می کنم

نقاشی هایم را شعر

شعرهایم را قصه

قصه هایم را غصه.

به کدام سو بگریزم

سیاهی٬ بی رنگی یا خون.

صدایی در سرم.

خدا را به کدامین گناه در زنجیر کشیده اند

شاید دزدکی قرآن خوانده است.

ساعت اعدام نزدیک است

آرزو کرده بود

کاش جوخه خدا را بشناسد

شاید تیرهایشان

سینه تاریکی را بشکافد

اگر او بمیرد

به تازه عروسش چه بگویم.

+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 17:38 توسط مصطفی مهرآیین |

 

به اندازه تمام دلتنگی ها

دلم برای تو تنگ است.

رفته بودی برایم آب بیاوری

آب آوردی بی پیاله.

پیاله شکسته بود.

اکنون کوزه گری ام

که خاک را می فهمم

کوره ام می سوزد

خاک در دستانم صیقل می خورد

پیاله ها در خیالم نقش می بندند

آفتاب داغ می تابد 

اما می شکنند

پیاله هایم میشکنند

پیاله شکسته بود.

+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 17:38 توسط مصطفی مهرآیین |

 
خانه ام ویران تر از آن است

که تنها با تسلای تو آباد شود

تنها شمشیر نبود

سم اسبان نبود

باد سیاه طاعون نبود

دشنه در جان بود.

حافظ نگفت

تو به من بگو

به کدام شعرت بیاویزم تا مرا باور کنی

آری آری

دشنه در جان بود

آنان

آنگاه که سوار بر اسب

شمشیرهایشان را در قلبم فرو می کردند

ورد می خواندند

وردشان مرا نابود کرد

وردشان!

حافظ نگفت

تو به من بگو

به کدام تار گیسویت بیاویزم تا مرا باور کنی

خانه ام ویران تر از آن است

که تنها با تسلای وردشان آباد شود.

+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 17:37 توسط مصطفی مهرآیین |

 
من او را نکشتم.

نه

نجاتش دادم.

خدا را می گویم

باور کنید

من٬ «انسان»

خدا را نجات دادم.

ساده بود

تنها خیال خود را از او برگرفتم

دیگر تصویرش نکردم

هر دو نجات یافتیم.

 

+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 17:37 توسط مصطفی مهرآیین |